• به انجمن خوش آمدید!
آیا می دانید ؟

خوش آمدید، دوست گرامی اگر اولین بار است وارد انجمن شده اید لطفا ابتدا با استفاده از گزینه ثبت نام در سایت عضو شوید در غیر اینصورت وارد شوید.




قوانين انجمن


لطفا براي مشاهده قوانين انجمن اينجارا کليک کنيد



ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 329 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4, 5 ... 22  بعدي

 
نويسنده پيغام
پستارسال شده در: 4 تير ماه 1389 03:21 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

سلام، تمامی کاربران میتوانند مطالب مفید و خواندنی مورد نظر خود را در ادامه همین پست ارائه نمایند

لطفا از درج این مطالب در پست و مبحث جداگانه پرهیز نمایید

در صورتیکه این نوع مطالب در پست جداگانه درج شود با همین مبحث ادغام خواهد شد.


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






آخرين ويرايش توسط naderloo on 8 تير ماه 1389 18:10, ويرايش شده در 4.

بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها: 9
 

Araz90 (30 فروردين ماه 1392 21:38), a-57reza (18 اسفند ماه 1391 09:48), bahman1985 (11 اسفند ماه 1391 14:19), elham9192 (8 فروردين ماه 1390 06:25), farshid (15 خرداد ماه 1394 18:31), mariya (18 مرداد ماه 1393 19:57), mjsadeh (10 شهريور ماه 1391 21:25), naene (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 4 تير ماه 1389 03:24 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

آدمخوارها:
پنج آدمخوار در یک شرکت استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: “شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید”.آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: “می دانم که شما خیلی  سخت کار میکنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافتچی های ما ناپدید شده است. کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند..
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه  پرسید:
”کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟”
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت:
“ای احمق ! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار میکنند نخورید”….


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها: 2
 

mjsadeh (10 شهريور ماه 1391 21:26), ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 4 تير ماه 1389 03:30 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

چگونه پایان نامه بنویسیم
یا در باب اهمیت استاد راهنما

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه‌ی خود با جدیت هرچه تمامتر در حال تایپ کردن بود. در همان حال، روباهی او را دید:
روباه: خرگوش، داری چیکار می‌کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم!!
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامه‌ت چی هست؟
خرگوش: در مورد این که یک خرگوش چطور می‌تونه یک روباه رو بخوره!!
روباه: احمقانه است، همه می‌دونن که خرگوش‌ها، روباه نمی‌خورند!!
خرگوش: مطمئن باش که می‌تونن، من می‌تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا!!
خرگوش و روباه با هم داخل لانه‌ی خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد:
گرگ: خرگوش چی داری می‌نویسی؟
خرگوش: دارم روی پایان نامه‌م که یک خرگوش چطور می‌تونه یک گرگ رو بخوره، کار می‌کنم!!
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله‌ای نیست، می‌خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به نوشتن ادامه داد.

اما در لانه ی خرگوش چه خبراست؟!!
در لانه ی خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان‌های روباه و در گوشه‌ای دیگر موها و استخوان‌های گرگ ریخته است.. در گوشه‌ی  دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان و دندان خودش است!!
نتیجه: هیچ مهم نیست که موضوع پایان‌نامه چه باشد.
هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان‌نامه‌تان داشته باشید.
مهم این است که استاد راهنمای!!  شما چه کسی باشد؟


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها: 3
 

mjsadeh (10 شهريور ماه 1391 21:27), ospid (11 آبان ماه 1390 15:06), shinobi (5 فروردين ماه 1392 22:51)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 4 تير ماه 1389 03:43 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

آرزوهای ویکتور هوگو برای شما:

و پس از تنهائیت، نفرت از كسی نیابی.
آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
كه دست كم یكی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم كه دشمن نیز داشته باشی،
نه كم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا كه زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند
چون این كارِ ساده ای است،
بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند
و با كاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا كه هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم حیوانی را نوازش كنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یك سَهره گوش كنی
وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا كه به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد..
  بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینكه سالی یك بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

كه اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها كه گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم.

اول از همه برایت آرزومندم كه عاشق شوی،

و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت كوتاه باشد،


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها:
 

ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 4 تير ماه 1389 04:03 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

درسی زیبا از ادیسون
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد... این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!! پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...! در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها: 2
 

mjsadeh (10 شهريور ماه 1391 21:29), ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 4 تير ماه 1389 04:11 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

آلبرت انیشتن:

* «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
* «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
* «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
* «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌نوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید، سرش در لوس‌آنجلس میومیو می‌کند. این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان می‌کنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربه‌ای وجود ندارد.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
* «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
* «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»
* «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط نمی‌کند»
* «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»
* «همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»
* «اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
* «در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
* «از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم.»
* «دوچیز بی‌پایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
* «من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط naderloo در 7 تير ماه 1389 11:23 .

بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها:
 

ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 4 تير ماه 1389 04:18 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

چارلی چاپلین:
آموخته ام که . با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه،
ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد
ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب
خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط naderloo در 11 تير ماه 1389 10:26 .

بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها:
 

ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 6 تير ماه 1389 12:02 
آفلاين
جدید
جدید
تا رتبه بعدی: 19%
پست ها : 19
امتياز: 269
عضویت: 2 تير ماه 1389 00:00
ساکن: اصفهان
تشکر کرده: 1 دفعه
تشکر شده: 11 بار
آخرین بازدید: 22 فروردين ماه 1392 18:23

خیلی قشنگ بودن من پرینتشون گرفتم
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود


sarafattahi



بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب sarafattahi تشکر کننده ها: 2
 

khaliji2010 (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 6 تير ماه 1389 15:14 
آفلاين
جدید
جدید
تا رتبه بعدی: 7%
پست ها : 7
امتياز: 1097
عضویت: 16 فروردين ماه 1389 00:00
ساکن: دبی
تشکر کرده: 1 دفعه
تشکر شده: 8 بار
آخرین بازدید: 18 آبان ماه 1394 20:25

١٠ کلید موفقیت از نظر دیپاک چوپرا

١- به نداى بدن خود گوش فرا دهید. این ندا از طریق علامت‌هاى راحتى یا ناراحتى، خوشى یا ناخوشى، خود را به ما عرضه می‌‌کند. هنگامى که رفتار خاصى را برمی‌‌گزینید و انجام می‌‌دهید از بدن خود بپرسید چه احساسى درباره  آن دارد؟ اگر بدنتان علامت ناراحتى و درماندگى جسمى یا روانى فرستاد، آن رفتار را کنار بگذارید. و چنانچه علامت راحتى و اشتیاق فرستاد، آن را ادامه دهید.
2-در «حال» زندگى کنید، چون این تنها لحظه‌اى است که در اختیار دارید. توجه و تمرکز خود را بر هر آنچه اینجا و اکنون است معطوف دارید و جستجوگر «کمال» در هر لحظه باشید. هر چه برایتان پیش می‌‌آید را تمام و کمال بپذیرید. در این صورت است که می‌‌توانید از آن لذت ببرید، از آن درس بگیرید و سپس رهایش کنید. «حال» همان گونه است که باید می‌‌بود. بینهایت قانون طبیعت دست به دست هم داده‌اند تا این لحظه  خاص، این تفکر خاص و این تلقى خاص را براى شما به وجود آورند. این لحظه بدین گونه است زیرا کلّ جهان هستى بدین گونه است. سعى نکنید با بینهایت چیز مختلف از سر ستیزه‌جوئى برآئید. بلکه در عوض، خود را با آن‌ها یگانه سازید.

٣- زمان‌هایى را براى سکوت، مراقبه (مدیتیشن) و گفتگوهاى درونى با خودتان اختصاص دهید. در این لحظه‌هاى سکوت و آرامش، به زندگى درونى خود توجه کنید و با منبع آگاهی‌‌هاى خالص خود دوباره ارتباط برقرار کنید و اجازه دهید به جاى این که تعبیر و تفسیرهاى تحمیلى خارجى به شما بگوید چه چیزى براى شما خوب است و چه چیزى براى شما خوب نیست، شهود و مکاشفه  درونى شما را راهنمایى کند.

٤- نیاز خود براى تأیید شدن توسط دیگران را کنار بگذارید. شما تنها قاضى ارزش‌هاى خود هستید و هدف شما کشف ارزش‌هاى بی‌‌شمار در درون خود است، صرفنظر از این که دیگران چه فکرى کنند. اگر این را بپذیرید، آزادى بزرگى به دست می‌‌آورید
- هنگامى که در خود احساس خشم یا مخالفت با یک نفر یا یک وضعیت کردید، قبول
کنید که دارید تنها با خودتان مبارزه می‌‌کنید. مقابله کردن، یک واکنش دفاعى است که
بر اثر آسیب‌هاى کهنه به وجود می‌‌آید. با دست کشیدن از خشم خود، هم به بهبود
حالتان کمک می‌‌کنید و هم با جریان هستى هماهنگ می‌‌شوید

٦- بدانید که دنیاى «خارج» انعکاس واقعیت «درونی» شماست. واکنش‌هایى که نسبت به افراد نشان می‌‌دهید، چه عشق و چه نفرت، بازتاب دنیاى درونى شماست. آن چیز که بیشترین نفرت را از او دارید، چیزى است که آن را بیشتر از سایر چیزها در درون خود انکار می‌کنید. و آن چیز که بیشتر از بقیه  چیزها بدان عشق می‌‌ورزید، چیزى است بیشتر از هر چیز دیگر در درون خود آرزویش را دارید. از آینه  روابطتان براى تکامل خود راهنمایى بگیرید. هدف، خودآگاهى کامل است. هنگامى که بدان دست یافتید، هر چیز را که طلب کنید به طور خودکار برایتان فراهم است و هر چیزى را که دوست نداشته باشید به طور خودکار ناپدید خواهد شد.

7- بار سنگین «قضاوت کردن» را از دوشتان بردارید تا احساس سبکى کنید. قضاوت،
جنبه‌هاى ارزشى درست یا غلط را بر یک وضعیت تحمیل می‌‌کند. هر چیز قابل درک و بخشش
است، امّا وقتى درباره  آن قضاوت می‌‌کنید، امکان درک کردن را از بین می‌‌برید و
فرایند یادگیرى عشق ورزیدن را قطع می‌‌کنید. شما وقتى درباره  دیگران قضاوت
می‌‌کنید، در واقع کمبود خویشتن‌پذیرى خود را بروز می‌‌دهید. به یاد داشته باشید که
با بخشیدن هر نفر، بر میزان عشق به خود می‌‌افزائید

8- بدن خود را با خوراکی‌‌ها، نوشیدنی‌‌ها و عواطف ناسالم آلوده نکنید. بدن
شما وظیفه‌اش فقط پشتیبانى از حیات شما نیست بلکه وسیله‌اى است که شما را در سفر به
سمت تکامل حمل می‌‌کند. سلامت هر سلّول، مستقیماً در وضعیت سلامت کلّى شما موثر است
زیرا هر سلّول در حکم یک نقطه  آگاهى در مجموعه  آگاهی‌‌هایى است که شما باشید


۹- رفتارهاى با انگیزه  ترس را با رفتارهاى با انگیزه  عشق جایگزین سازید. ترس ناشى از خاطراتى است که در گذشته در ذهن ما جا گرفته است. با یادآوردن آنچه در گذشته ما را ناراحت کرده، انرژی‌‌هاى خود را به سمتى هدایت می‌‌کنیم که مطمئن شویم یک آسیب قدیمى دوباره خود را تکرار نکند. امّا با تحمیل گذشته بر حال، هرگز نمی‌‌توانیم تهدید آسیب دیدن دوباره را برطرف سازیم. این کار تنها هنگامى اتفاق می‌‌افتد که سپر امنیتى خود را کشف کنیم و آن چیزى جز عشق نیست. وقتى رفتارهاى ما با انگیزه  عشق و حقایق درونى باشد، می‌‌توانیم با هر تهدیدى مقابله کنیم زیرا قدرت درونى ما در برابر ترس نفوذ ناپذیر است.

١٠- این را بدانید که دنیاى بیرونی‌، تنها آینه‌اى از یک هوشمندى عمیق‌تر است. این هوش و خرد، سازمان‌دهنده  ناپیداى همه چیز در عالم هستى است و چون بخشى از آن در وجود شما قرار دارد، شما هم در سازماندهى امور جهان شریکید. بنابراین، شما به طور جدایی‌‌ناپذیرى با همه چیز پیوند دارید. پس وجود افکار مسموم و ناسالم در ذهن شما بر کل هوشمندى جهان اثر منفى می‌‌گذارد. زیستن در حالت تعادل و خلوص، هم براى خود شما و هم براى کره  زمین بهترین چیز است



بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب najib تشکر کننده ها: 2
 

naderloo (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:06)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 6 تير ماه 1389 15:20 
آفلاين
جدید
جدید
تا رتبه بعدی: 7%
پست ها : 7
امتياز: 1097
عضویت: 16 فروردين ماه 1389 00:00
ساکن: دبی
تشکر کرده: 1 دفعه
تشکر شده: 8 بار
آخرین بازدید: 18 آبان ماه 1394 20:25

معیار واقعی بودن تصمیم ان است که دست به عمل بزنیم>  >>>>>> انتونی رابینز

اجازه نده ترس تو را فلج سازد>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر

افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند>>>>>>>>>> مارک فیشر

منشا همه بیماریها در فکر است>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است>>>>>>> انتونی رابینز

چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد>>>>>>> ژوزف مورفی

افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط ازارشان دهد>>>>>>> مارک فیشر

افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند>>>>>>>>>>>>>> مارک فیشر

اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند.>>>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابیتز

هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند.>>>>>> مارک فیشر

وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد. >>>>> انتونی رابینز

ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر کاری را دارم.>>>>>>> ژوزف مورفی

هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کنید.>>>>>>>>>> ژوزف مورفی

قانون زندگی , قانون باور است.>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی

اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد>>>>>>>>>>> انتونی رابینز

با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی اغاز میکنید.>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز

برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق شروع کنی.> مارک فیشر

اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید.>>>>>>>>>>>> مارک فیشر

نبوغ در سادگی نهفته است>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> مونزارت

این روشنی هدف است که به شما نیرو میبخشد>>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز

در زندگی شکست وجود ندارد بلکه فقط نتیجه موجود است>>>>>>>>> انتونی رابینز

تمام کسانی که ثروتمند شده اند باور داشته اند که میتوانند ثروتمند شوند.> مارک فیشر

باور به طور خود بخود به اجرا در میاید>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی

نه موفقیت و نه شکست یک شبه ایجاد نمیشود.>>>>>>>>>>>>>>> انتونی رابینز

به ضمیر باطن خود به صورت یک هوش زنده و یک یار موافق بنگرید>>>> ژوزف مورفی

ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند.>>>>>>>>> مارک فیشر

زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم>>>>>>>>>> مارک فیشر

نباید مطالب غلطی که از گذشته در ذهن ما برنامه ریزی شده اند حال و اینده ما را تباه کنند >>> انتونی رابینز

آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود>>>>>>>>> هراکلیتوس

اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود.>>>>>>>>>>> ژوزف مورفی

زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد.>>>>> مارک فیشر

تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند.>> مارک فیشر

ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و میتواند شما را درمان کند.>>>>> ژوزف مورفی


بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب najib تشکر کننده ها: 2
 

naderloo (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:07)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 7 تير ماه 1389 09:40 
آفلاين
جدید
جدید
تا رتبه بعدی: 7%
پست ها : 7
امتياز: 1097
عضویت: 16 فروردين ماه 1389 00:00
ساکن: دبی
تشکر کرده: 1 دفعه
تشکر شده: 8 بار
آخرین بازدید: 18 آبان ماه 1394 20:25

چهل اصل شادی بخش:

1. شادی خود را به هیچ چیز و هیچ كس وابسته نكن تا همیشه از آن برخوردار باشی.
2. انتظار نداشته باش همیشه آن چه در اطرافت اتفاق می افتد مطابق میل و خواسته ات باشد.
3. هنگام عصبانبت هیچ تصمیمی نگیر.
4. از سختی ها و مشكلات زندگی استقبال كن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده.
5. اجازه نده اتفاقات ناخوشایند روحیه ات را خراب كند.
6. با بحث های بی نتیجه انرژی خود را هدر نده.
7. انتظار نداشته باش با منفی نگری جسمی سالم داشته باشی.
8. از هیچ كس و هیچ چیز توقع نداشته باش.
9. تا با خود مهربان نباشی نمی توانی مهر بورزی.
10. قبل از مطمئن شدن در مورد هیچ چیز قضاوت نكن.
11. به تفسیر و تعبیر كارهای دیگران نپرداز.
12. هر كاری را با علاقه و تمركز انجام بده.
13. زندگی خود را هدفمند كن و برای رسیدن به اهدافت تلاش كن.
14. چیزهایی را كه دوست داری به دیگران ببخش.
15. قلبت را از نفرت خالی كن تا خوشبختی در آن لانه كند.
16. برای انجام كارهای مورد علاقه ات زیاد به نظرات دیگران اهمیت نده.
17. در تصمیم های خود تاخیر نینداز.
18. هنگام عصبانیت نفس عمیق بكش و تا ده بشمار.
19. با دیگران طوری رفتار كن كه دوست داری با خودت رفتار شود.
20. به هیچ كس امید نداشته باش به جز خدا.
21. بر جسم و روح خود مسلط شو.
22. برای این كه شاد باشی باید شادی آفرین باشی.
23. در زندگی به جای " شناور بودن " (( شناگر )) باش.
24. اندوه روز نیامده را بر روز آمده ات نیفزا.
25. هرگز سعی نكن به دیگران بقبولانی كه حرفت درست است.
26. قبل از انجام كاری یا گفتن چیزی به ضرورت آن بیندیش.
27. بی احترامی دیگران را با بی اعتنایی جواب بده.
28. به جای بیزاری از انسانها از رفتارهای بد آن ها متنفر باش.
29. بگذار دیگران از تو به عنوان فردی آرام و خوشرو یاد كنند.
30. یگانه داروی آرام بخش روح و جان یاد خداست.
31. خود را از اسارت زنجیرهای بدبینی منفی نگری و ناامیدی آزاد كن.
32. به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نكن.
33. به دیگران كمك كن آن چه را كه می خواهند به دست آورند.
34. در فرهنگ لغات خود (( شكست )) را (( تجربه )) معنا كن.
35. با شرایط زندگی سازگار باش.
36. هنگام از دست دادن ناراحت نشو وقتی هم چیزی به دست آوردی خوشحال نباش.
37. در مقابل خواسته ها و گفتار دیگران انعطاف پذیر باش و نخواه كه حرف حرف خودت باشد.
38. برای كشف حقایق زیاد تفكر كن به خصوص جهان آفرینش.
39. به قدر توان تلاش كن و نتیجه را به خدا واگذار كن.
40. هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن چرا كه تو چیزهایی داری كه دیگران در حسرت آنها هستند.


بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب najib تشکر کننده ها: 2
 

naderloo (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:07)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 8 تير ماه 1389 12:42 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

ارزشمندترين دارايي:

بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:
افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که  هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود.
ارسالی از: salar barzin


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها:
 

ospid (11 آبان ماه 1390 15:07)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 8 تير ماه 1389 12:46 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

وقتی ریاضیدان عاشق می شود!!!

شعری از پروفسور هشترودی در مورد ریاضیات
    
منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست

حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

(پروفسور هشترودی)

ارسالی از: salar barzin


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها: 2
 

AWWA (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:07)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 8 تير ماه 1389 14:26 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

غلبه بر استرس در ۱۰ دقیقه:
استرس همیشگی می تواند به قلب آسیب رساند و حتی گرفتگی شریانهای قلبی را تشدید کند. تحقیقات جدید نشان می دهد این شرایط باعث ایجاد برخی از هورمونهای استرس در جریان خون می شود که ضعف سیستم دفاعی بدن را موجب می گردد و ما را در مقابل بیماریهای عفونی مانند سرماخوردگی و آنفلوآنزا آسیب پذیرتر می کند، همین طور ارتباط تنگاتنگی بین بیماریهایی از قبیل سوزش معده و تبخال تا آسم و سرطان با سطوح بالای استرس در بدن وجود دارد. افزایش استرس حتی می تواند افت حافظه را با بالا رفتن سن تشدید کند. ولی نگران نباشید. راه های اثبات شده ای وجود دارند که استرس را از بین می برند. در طول این هفته، روزانه یک روش از تکنیک های پیشنهاد شده را امتحان کنید. بعضی از آنها بهتر از روشهای دیگر اثر می کنند. آنچه مهم است اینست که دو یا سه روش موثر در مورد خودتان را به هنگام افزایش استرس دنبال کنید.

● کاری انجام ندهید
حداقل یک بار در روز، پنج یا ده دقیقه آرام بنشینید و کاری انجام ندهید. به صداهای اطراف، احساستان و هر گونه کششی در گردن، شانه ها، بازوها، سینه و غیره تمرکز کنید.
رابین گیوث، موسس و مدیر مرکز مدیریت استرس مارین می گوید: «این یکی از مشکلترین کارها برای اکثر مردم است. چرا که شدیدا عادت کرده ایم راجع به ارزش کارهایی که انجام می دهیم فکر کنیم. انجام ندادن هیچ کاری یک جنگ واقعی است.» نشستن، به تنهایی ضربان قلب را کاهش می دهد و فشارخون را پائین می آورد، یعنی با دو مورد از آشکارترین تاثیرات استرس مقابله می کند. همچنین دیدگاه شما را عوض می کند و احساس کنترل بر موقعیتها را افزایش می دهد. جیمز کارمودی فیزیولوژیست و مدیر تحقیقات مرکز تکامل ذهن در دانشگاه ماساچوست می گوید: «مطالعات نشان می دهد که موقعیتهای بسیار استرس زا مواردی هستند که نمی توانیم آنها را کنترل کنیم. ما نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم، آینده را هم نمی توانیم پیش بینی کنیم.»

● با صدای بلند بخندید
همیشه موضوعی برای خنده در دست داشته باشید، این موضوع می تواند ، مجموعه ای از تکه های طنز مورد علاقه تان، یا صداهای بامزه ای که فرزندتان یا یک دوست از خودش درمی آورد باشد. حتی می توانید چند لحظه در مورد تماشای سریال کمدی مورد علاقه تان فکر کنید. اغلب در طول روز یکی از این موارد را انجام دهید.
لی بارک یک پژوهشگر می گوید: «یکی از موثرترین روش های کاهش استرس شب هنگام اتفاق می افتد، یعنی هنگامی که مشغول تماشای سریال مورد علاقه تان پس از یک روز طولانی هستید. تحقیقات برک در دانشگاه لومالیندا موسسه بهداشت عمومی در کالیفرنیا نشان می دهد که خنده خوب سطوح کورتیزول و اپینفرین هورمون های استرس را کاهش می دهد و سیستم دفاعی بدن را بهبود می بخشد. علاوه بر آن، تاثیرات مفید یک خنده از ته دل و خوب، به مدت ۲۴ ساعت باقی می ماند. برای یادآوری مجدد می توانید آن را برای دوستان خود نیز تعریف کنید.»

● موسیقی گوش دهید
هنگامی که با یک کار دلهره آور مواجه می شوید، به موسیقی گوش فرا دهید - این موسیقی می تواند از نوع کلاسیک، ملی یا جاز باشد - در محل کار هم می توانید از سی دی درایو کامپیوتر خود استفاده کنید تا موسیقی قابل دسترستان باشد. در تحقیقی که در دانشگاه موناش در ویکتوریای استرالیا انجام شد، به دو گروه از دانشجویان گفته شد تا یک نطق شفاهی تهیه کنند. بعضی در سکوت کار کردند، عده ای دیگر به مجموعه موسیقی گوش دادند. استرس باعث افزایش فشارخون و بالا رفتن ضربان قلب کسانی که در سکوت کار می کردند شد، ولیکن در داوطلبانی که در گروه موسیقی بودند، مقادیر فوق ثابت باقی ماند. از طرفی آنها اعلام نمودند که استرس کمتری در ضمن کار احساس کردند.

● مثبت بیندیشید
به شخص یا چیزی که عمیقا مورد علاقه تان است (در هر مکان) از۵ثانیه تا ۵ دقیقه فکر کنید. یا منظره ای از یک تعطیلات آرام را تصور کنید یا عبارتی که باعث ایجاد احساس مثبتی نسبت به خود و جهان اطرافتان می شود را در ذهنتان مرور کنید. به نظر می رسد که فکر کردن همانند پندی از یک کارت تبریک است! شاد فکر کردن و افکار آرامش بخش می تواند با تغییرات فیزیولوژیک که هنگام بوجود آمدن استرس اتفاق می افتند مقابله کند.

● قدم بزنید
از پشت میز، صندلی در هر موقعیتی که هستید ، بلند شوید و ۱۰ دقیقه راه بروید. بسیاری از مردم این حس درونی را دارند که پیاده روی به آرامششان کمک می کند. امروزه دانشمندان در حال اثبات این موضوع هستند. در تحقیقاتی که در دانشکده پزشکی دانشگاه استنفورد در سال ۲۰۰۲ انجام گرفته، محققان اشخاصی را که از بستگان بیمار خود نگهداری می کردند مورد توجه قرار دادند. (این موقعیت به گونه ای است که هرکدام از ما نیز در این شرایط با استرس مواجه می شویم.) در این مورد تحقیقات دانشمندان نشان داد، افرادی که ۴ بار در هفته پیاده روی می کنند استرس کمتری دارند و راحت تر می خوابند. همچنین آزمایشات نشان دادند که فشارخون این افراد در هنگام استرس ثابت باقی می ماند.

● نفس عمیق بکشید
برای پنج دقیقه، تنفس خود را آهسته تر کنید و در حدود۶ بار در دقیقه نفس بکشید. به عبارت دیگر، مدت ۵ ثانیه عمل دم، ۵ ثانیه عمل بازدم انجام دهید.
عموما تمایل داریم که تنفس تند و سطحی داشته باشیم، به خصوص هنگامی که احساس فشار می کنیم. چند نفس عمیق شما را مجبور می کند که شانه های خود را بکشید و ماهیچه های سفت را شل کنید. براساس یک تحقیق بین المللی در سال ۲۰۰۱، تنفس آرام مزایای غیرقابل پیش بینی دیگری نیز دارد.

● با آرامش برخیزید
درست قبل از ترک تختخواب و بلافاصله بعد از اینکه زنگ ساعت در صبح به صدا درآمد،۵ دقیقه برای آرام کردن بدنتان وقت صرف کنید. با منقبض کردن انگشتهای پا شروع کنید، سپس با اختیار خود آنها را شل کنید. بعد در مورد ماهیچه های کف پا و سپس عضله های ساق پا و ران پا و باسن همین کار را انجام دهید.
به طرف بالا این روش را ادامه دهید تا بالاخره با جمع کردن و سپس شل کردن عضله های صورت به آن خاتمه دهید. یک متخصص استرس می گوید: «اگر روز خود را با تنش آغاز کنید، موقعیت ها به گونه ای خواهد بود که تمام روز احساس تنش می کنید. اگر مشکلاتتان را باخود به رختخواب ببرید، احتمالا خواب شما را مختل می کند و این به معنای تنش بیشتر است. تحقیقات نشان می دهد، افرادی که از خواب محروم می شوند، میزان هورمونهای استرس در آنها افزایش پیدا می کند.» او همچنین می گوید: «هر روز خود را، با یک یا دو دقیقه آرامش بخشیدن به خود آغاز کنید و به پایان برسانید.»

ارسالی از: Nda Omidvar


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها: 2
 

naene (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:07)

نويسنده پيغام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: 8 تير ماه 1389 17:34 
آفلاين
نماد کاربر
مدیر کل
مدیر کل
پست ها : 3086
امتياز: 82772
عضویت: 17 آبان ماه 1387 01:00
ساکن: تهران
تشکر کرده: 1420 بار
تشکر شده: 2133 بار
سن: 42
آخرین بازدید: 26 شهريور ماه 1398 19:55
MMMMMMMMM

عليکم انفسکم!

بزرگي مي گفت:
جوان که بودم انديشه ي تغيير دنيا را در سر مي پروراندم،
در ميانسالي دانستم که نمي توانم و تصميم به اصلاح کشورم گرفتم،
سالياني گذشت و در اين تصميم هم توفيقي نيافتم و در صدد بهبودي شهرم برآمدم،
درپيري به خودآمدم که در اين کار نيز محصولي ندارم و از ساليان زندگي توشه اي نيندوخته ام!

در هنگامه اي که آفتاب عمرم کم فروغ گشته و انتظار غروب را مي کشيد سخت در اين انديشه بودم که اگر در جواني به خويشتن پرداخته و خود را ساخته بودم؛ مي توانستم جهاني را تحت تأثير قرار دهم...  


بعدالتحرير:
* پروردگار: (يا ايها الذين امنوا عليکم انفسکم... الي الله مرجعکم جميعا) مائده 105
** در بيرون خبر چنداني نيست اگر قراره خبري بشه از درونمون مي جوشه!
***من به چشم هاي بي قرار تو! قول مي دهم؛
ريشه هاي ما به آب ،
شاخه هاي ما به آفتاب مي رسد،
ما دوباره سبز مي شويم...(قيصر شعر پارسي)

ارسالی توسط:Nda Omidvar


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

عضويت  / ورود
که آسودگی ما عدم ماست

برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود



عضويت  / ورود






بالا
  مشخصات ارسال پيغام خصوصي  
 
برای نویسنده این مطلب naderloo تشکر کننده ها: 3
 

mjsadeh (10 شهريور ماه 1391 21:33), naene (8 فروردين ماه 1390 06:25), ospid (11 آبان ماه 1390 15:07)

نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  

ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث
 [ 329 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4, 5 ... 22  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان



قوانين انجمن

شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
انتقال به: